post

 Secret Files: Tunguska بازی بر اساس اتفاقاتی در سال ۱۹۰۸ به وقوع پیوسته است تولید شده.
اتفاقات واقعی مربوط به واقعه ی تانگوسکا

در حدود ساعت ۷:۱۵ صبح ۳۰ ژوئن ۱۹۰۸ ساکنان شمال غرب دریاچه ی بایکال در روسیه , ستونی عظیم از نوری آبی رنگ با درخشی در حد خورشید را مشاهده کردند که در آسمان حرکت میکرد. حدود ده دقیقه بعد انفجاری عظیم در دل جنگل های منطقه ی تانگوسکا در سیبری رخ داد.موج ناشی از انفجار عظیم در حدی بود که پنجره های منازل تا صدها کیلومتر دورتر از منطقه شکسته شدند. گزارش شاهدان بیشتر حاکی از آن است که صدای ناشی از واقعه بیشتر به زمین لرزه شبیه بوده است تا انفجار.

واقعه در تمام ایستگاه های لرزه شناسی اروپا و آمریکا به ثبت رسید ! پس از آن هوا به حدی تاریک شد که خواندن تنها در زیر نور چراغ امکان داشت.کاهش دید نسبی تا چندین ماه پس از انفجار حتی در ایالات متحده نیز به ثبت رسید.

secretfiles-wii-2

secret2_large

گزارش هایی از چند شاهد عینی

اس. سیمینوف: به هنگام صبحانه در خانه ام در واناوارا (۶/۵ کیلومتری محل انفجار) نشسته بودم. ناگهان آسمان در شمال به دوپاره تقسیم شد و گلوله ای آتشین به جنگل های تانگوسکا برخورد کرد. بلافاصله هوا به صورت غیر قابل تحملی گرم شد . من تمام لباسهایم را در آوردم. بعد هوا کاملا تاریک شده و صداهای غرش به گوش میرسید. من بیرون رفتم. سنگ های زمین به حدی داغ بودند که نمیتوانستم به آنها دست بزنم. من کم کم از حال رفتم.وقتی به هوش آمدم متوجه شکسته شدن تمام شیشه های خانه ام شدم.

تاریخچه تحقیقات

با وجود ابعاد این واقعه , با شگفتی بسیار تحقیقاتی رسمی در زمان حادثه انجام نشد.شاید علت این امر اوضاع نا بسامان روسیه در آن سالها و جنگ جهانی اول بود. اولین اکتشافات ثبت شده در این زمینه در سال ۱۹۲۱ انجام شد. یک زمین شناس روسی به نام لئونید کولیک در آن سال از آکادمی علوم شوروی مامور شد به محل واقعه رفته و در باره ی آن تحقیق کند. او معتقد بود برخورد بک سنگ آسمانی باعث این اتفاق شده است. گروه اون در سال ۱۹۲۷ گزارش خود را در باره ی بررسی ناحیه منتشر کردند. با گذشت حدود ۲۰ سال از زمان واقعه هنوز هم تا شعاع ۵۰ کیلومتری از منطقه ای نزدیک روخانه تانگوسکا (که برخورد احتمالا در آنجا صورت گرفته است) درختان از بین رفته و هیچ حفره ای که نشان از برخورد باشد یافت نشد. کولیک ده سال در آنجا ماند. او بالاخره گودال هایی را یافت که احتمالا بر اثر برخورد به وجود آمده بودند ولی به دلیل ایجاد مرداب در طی سالها نمیتوانست در این باره اظهار نظر قطعی کند. بررسی های بعدی او نشان داد که افتادن درختان نه به شکل دایره حول یک مرکز , بلکه به شکل پروانه است.

تحقیقات دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی باعث کشف ذرات شیشه مانند شد. در بررسی های آزمایشگاهی وجود ترکیبات غنی نیکل و ایریدیم در آنها ثابت شد. این مواد در سنگ های آسمانی نیر به وفور یافت میشوند. ولی مشکل این بودکه تانگوسکا ناحیه ای آتشفشانی بوده است و ایریدیم در خاک این نوع نواحی نیز زیاد است. از سوی دیگر گزارشات و مصاحبه های شاهدان نشان می داد در سال بعد از واقعه تا شعاع یکصد کیلومتری , افراد بسیاری از ساکنان محلی به نوعی بیماری پوستی با جوش های عفونی قرمز رنگ مبتلا شده اند. این امر احتمال وجود تابش های رادیو اکتیو را در منطقه تایید میکرد ولی طبق بررسی های سال ۱۹۵۹ سطح بالایی از تابش در این ناحیه وجود نداشته است.

نظریه ها


برخورد شهاب سنگ

اصلی ترین نظریه در باره ی واقعه تانگوسکا در مجامع علمی عبور یک شهاب سنگ از جو زمین و انفجار آن در ۶ تا ۱۰ کیلومتری سطح زمین است.

شهاب سنگ های بسیاری هر روزه وارد جو زمین میشوند.سرعت متوسط آن ها حدود ۱۰ کیلومتر در هر ثانیه است و اغلب آنها بسیار کوچک هستند. هنگام عبور از جو زمین , فشردگی هوای جلوی جسم باعث ایجاد حرارت زیادی در شهاب سنگ میشود. همین امر باعث انفجاراغلب آنها قبل از رسیدن به سطح زمین میشود. بررسی ها نشان داده است که برخورد یک شهاب سنگ با قطر ۱۰ متر با محیط سطح میتواند انفجاری بسیار بزرگ را ایجاد کند.

انفجار یک ستاره ی دنباله دار

در سال ۱۹۳۰ یک ستاره شناس انگلیسی به نام ویپل اعلام کرد واقعه ی تانگوسکا احتمالا ناشی از انفجار یک ستاره ی دنباله دار بوده است. ترکیبات ستاره های دنباله دار اغلب به صورت یخ و غبار بوده که هنگام عبور از جوکاملا تبخیر شده و اثری از خود بر جای نمی گذارد. عصر روز قبل از واقعه در اروپا جسمی شبیه به یک ستاره ی دنباله دار در آسمان دیده شده بود. در ضمن بررسی خاک ناحیه نیز وجود ترکیبات ستاره های دنباله دار را تایید میکند.

برسی های گروهی از دانشمندان در سالهای ۱۹۸۳ و ۲۰۰۱ نیز تا حدی صحت این نظریه را نشان میدهد . حتی سنگ بزرگی نیز کشف شد که میتواند بخشی از یک ستاره ی دنباله دار باشد. ولی برخورد این سنگ باید حفره ای عمیق را برجای گذاشته باشد در صورتی که چنین چیزی در محل کشف آن دیده نشده. البته ایده هایی نیز حاکی از انفجار در بالای سطح زمین وجود دارد.

انفجار گاز

ناحیه ی تانگوسکا, منطقه ی آتشفشانی است و فعالیت های زیر زمینی نیز در آن شدید است. در سال ۲۰۰۲ اپیفانوف و کوندات نظریه ای را عنوان کردند که طبق آن واقعه احتمالا ناشی از انفجار گاز متان جمع شده در زیر زمین بوده است.

secret2_large Secret_Files-Tunguska 342 Secret_Files-Tunguska 55 Secret_Files-Tunguska 22 Secret_Files-Tunguska 23

تعریف داستان بازی پرونده ی مخفی تانگوسکا

داستان بازی مربوط به اتفاقی است که درمنطقه ی تانگوسکا واقع شده است و اتفاقاتی که در بین انسان ها پیرامون این حادثه ی طبیعی صورت گرفته است. همانطور که در مقدمه ذکر شد در سال ۱۹۰۸ انفجار عجیبی در منطقه ی تانگوسکا در روسیه به وقوع می پیوندد. این انفجار برابر ۲۰۰۰ بمب اتمی بود که در هیروشیمای ژاپن منفجر شد. سالها دانشمندان بزرگی روی این موضوع تحقیق کرده اند و به نتایجی (که گفته شد در مقدمه) رسیدند. اما فردی به نام ولادیمیر کالینکوف سالها بعد این اتفاق , دست به تحقیقاتی با همیاری دوستان دانشمندش میزند. او به نتایجی فرا تر از چیزی که داشنشمندان مطرح جهان بدان رسیده بودند ,کشف کرد. همین سبب شد که مشکلات فراوانی دامن گیر او شود.

در سال ۲۰۰۲ میلادی , در محل کار کالینکوف افرادی با لباس های سیاه و با کلاه هایی همرنگ لباسشان دیده میشوند که بعد از وورود و خروج انها از موزه یعنی محل کار ولادیمیر , او ناپدید میشود و دفتر کار اون شدیدا به هم میریزد.دختر ولادیمیر , نینا کالینکوف به محل کار پدرش می آید ولی فقط اتاق به هم ریخته ی اورا میبیند ! وی از مکس – همکار و شاگرد پدرش سراغ پدرش را میگیرد اما او نیز با اینکه در اتاق کناری آقای کالینکوف بوده چیزی ندیده و نفهمیده زیرا صدای موسیقی ای که گوش میداده است شدیدا بلند بوده. اما تمام افرادی که در آن مدت در آن ناحیه بودند آن افراد سیاه پوش را دیده بودند. دخترکی که کل شب را در کنار موزه خوابیده بود و مستخدم و مسئول نظافت موزه. حتی دخترک نیز اتفاقی عکسی از آن موجودات گرفته است که نینا در عوض انجام کارهایی برای دخترک دوربینش را میگیرد و عکس هارا ظاهر میکند. نینا کامپیوتر پدرش را چک میکند و ایمیلی پیدا میکند از طرف اولگ کمبرسکی که در باره ی واقعه ی تانگوسکا صحبت هایی کرده است و اینکه میتواند به وی کمک کند در ایمیل آدرس اولگ نوشته شده است. نینا پیش اولگ میرود ولی اولگ به وی میگوید که او را نمیشناسد.مدتی بعد مکس و اولگ به خانه ی نینا و پدر مفقودش میروند و اولگ اظهار میدارد که میترسد افرادی او را تحت نظر داشته باشند.و این احتمال را میدهد که پدر نینا به خاطر تحقیقاتش در باره ی واقعه ی تانگوسکا دزدیده شده باشد. مکس اطلاعاتی در باره ی واقعه ی تانگوسکا به نینا میدهد .

سپس اولگ میگوید که هم اکنون روسیه در حال فرستادن نیرو های نظامی و دانشمندانی به سمت منطقه ی تانگوسکا هستند و پروفسور کالینکوف از معدود دانشمندانی است که در این زمینه اطلاعات مخصوصی دارد. وی از نینا میخواهد که به وسیله ی هواپیمای اختصاصی اش به همراهی مکس به روسیه یپش یکی از دوستانش برای تحقیقات بیشتر بروند. آنها با هواپیمای شخصی اولگ به روسیه و یپش سرگئی دوست اولگ و فردی که با استفاده از شبکه های جاسوسی خود اطلاعات محرمانه و نوعی دارد میروند. سرگئی میگوید که قطاری از نیرو های نظامی و دانشمندان بزرگی به سوی تانگوسکا فردا حرکت میکند و این حرکت کاملا محرمانه است و او نیز توسط سرویس های اطلاعاتی خودش به این نتایج رسیده است. و اظهار میدارد که احتمالا پدر نینا نیز در بین آن دانشمندان است و تنها راه نینا این است که به ان قطار برود و خودش نیز کمکش میکند تا لباس نظامی و کارت ورود به قطار را تهیه کند.نینا صبح روز بعد به محل حرکت قطار میرود اما میبیند که کسی که از طرف سرگئی مسئول دادن کارت و لباس به او بوده از سر پستش دست گیر میشود. نینا توسط ورودی فاضلابی که روبروی پادگان نظامی است و کارگری بر روی آن مشغول تعمیر است بعد از سرگرم کردن کارگز به داخل میرود و در ان مسیر به مقر سربازان و حرکت قطار میرسد و با کمک به افرادی و استفاده از ابزار آلاتی و حل معما های بسیار بالاخره لباس و کارتی که مخصوص او تهیه شده بود را بدست می آورد و وارد قطار میشود.

در قطار میفهمد که لیست مربوط به دانشمندان داخل قطار در اتاق پروفسور سیدورکین است. وی با کمک دانشمندان وارد آن اتاق میشود اما نظامیان اورا در آن اتاقم میبینند و به او شک میکنند و او را زندانی میکنند. نینا از زندان قطار فرار کرده و از سقف قطار وارد اتاق پروفسور سیدروکنیم میشود و بعد از حل معما هایی لیست را بدست می آورد ولی اسم پدر او در لیست نیست !!! نینا اطلاعاتی محرمانه درباره ی واقعه ی تانگوسکا بدست می آورد ولی زمانی که در حال خواندن اطلاعات بود , در ریل قطار انفجاری رخ میدهد و قطار منهدم میشود. بازی به سمت مکس سویچ میشود- مکس و اولگ در مقابل بیمارستان نظامی روسی هستند. مکس که توسط شما هدایت میشود پس از حل معما ها و ماجرا جویی ها و پشت سر گذاشتن خطر های فراوان بالاخره نینا را نجات میدهد و هردوی آنها همراه اولگ به منطقه ی تانگوسکا میروند. اولگ و مکس در هواپیما منتظر نینا میمانند. نینا برای تحقیقات به قسمت های مختلف تانگوسکا سر میزند.طی برسی هایی متوجه میشود که پدرش در این منطقه تحقیقاتی داشته و با گذراندن مسیری و ورفتن به کلبه ای که قبلا ایستگاه تحقیقاتی پدرش بوده اطلاعاتی در باره ی اینکه پدرش به اطلاعات ارزشمندی رسیده بوده بدست می آورد همچنین متوجه حضور فردی به نام مانوئل پرز در کنار پدرش میشود.

پس از برسی منطقه متوجه ایستگاه تحقیقاتی بسیار بزرگی که متعلق به روسیه است در پشت دره ها در منطقه ی تانگوسکا میشود. پس از دیدن فیلمی که پدرش از منطقه گرفته بود صدای انفجاری به گوش میرسد. نینا از کلبه بیرون می آید به سمت ایستگاه تحقیقاتی روسیه میرود متوجه دودی میشود که از ایستگاه بلند میشود شده زیرا انفجار در آنجا صورت گرفته است . وقتی قصد برگشت به هواپیما را دارد ان افراد سیاه پوش را میبیند که توسط نیرویی اورا به زمین مینشانند و ذهنش را بررسی میکنند و از منطقه میروند. نینا پس از رفتن آنها دوباره به هوش می آید و به سمت جیپی که در مقابل کلبه پارک کرده بود میدود ولی سرباز های روسی که بعد زا انفجار در منطقه پخش شده بودند اورا دنبال میکنند. او سوار جیپ شده و فرار میکند ولی سربازان اورا با کامیون هایی دنبال میکنند. ناگهان اولگ و مکس با هواپیما پیدایشان میشود و با سرعت خودشان را به کنار جیپ نینا میرسانند و نینا توسط مکس به داخل هواپیما کشیده شده و فرار میکند و جیپ او به دره سقوط میکنند.

 

در هواپیما نینا اطلاعاتش را در اختیار مکس و اولگ قرار میدهد . اولگ میگوید که در این فاصله سر گئی متوجه شده که والادیمیر هرگز در موسکو نبوده است آنها بیخود در آنجا به دنبال پروفسور میگشتند و همچنین مانوئل پرز , همکار و دوست دانشمند والادیمیر هم اکنون درآسایش گاه روانی در کوبا به سر میبرد. مکس نیز اظهار میدارد که در مکاتباتش با دوستش که در ایرلند زندگی میکند متوجه وجود همکار دیگر والادیمیر یعنی بیولوژیست ایرلندی به نام کن مرانجی میشود.

مکس و نینا از هم جدا میشوند . نینا همراه اولگ به کوبا رفته و مکس نیز به ایرلند میرود.نینا در آسایش گاه کوبا متوجه این میشود که مانوئل پرز مدتنهاست ذهنش به هم ریخته است و این آسایشگاه متعلق به ماسیمو گتوزو , میلیاردر بزرگ آمریکایی انگلیسی است که صاحب کپانی های تولید موبایل است.همچنین زنی به نام پروفسور شارل روآ نیز محققی است که در این آسایشگاه تحقیق میکند.بسیار عجیب است که گتوزو – میلیارد بزرگ صاحب یک اسایشگاه روانی است !؟ نینا پس از برسی هایی متوجه یمشود که پرز از آسایشگاه فرار کرده است ولی نینا توسط یکی از خدمه او را پیدا میکند و از او سوالاتی میکند ولی او دیگر یک عقب افتاده است و نمیتواند درست صحبت کند. ولی بر روی کاغذ برای نینا شکلی میکشد. نینا از ان شکل عکس میگیرد و توسط موبایل برای مکس مخابره میکند. بازی به سمت مکس در ایرلند سویچ میشود. مکس پس از حل معما های بسیار , به جزیره یا میرسد که متعلق به لود مرانجی است . وقتی به قلغه ی داخل آن میرسد متوجه میشود که لورد در داخل چاهی در وسط قلعه افتاده است و کمک میخواهد . پس از صحبت با لورد مرانجی میفهمد که یک راهمخفی که یک قفل بر در ان است در پایین چاه وجود دارد. مکس پس از برسی ها و جست و جو و حل معما های بسیار بالا خره به آن چاه دست پیدا میکند و مورانجی را بیرون می آورد و با او صخبت میکند و شکلی که نینا برایش فرستاده بود را به مرانجی نشان میدهد.

کن مرانجی مطالب عجیبی را بیان میدارد از جمله اینه آقای کالینکوف مدتی پیش به او نامه ای زده که مطالب جدیدی را کشف کرده است و به کمک او نیاز دارد.همچنین اظهار داشت که در سال ۱۹۴۹ دانشمند روسی ای دیسک های فلزی ای را در منطقه ی تانگوسکا پیدا میکند که انها را در فرهنگستان مسکو ثبت میکند. در همان موقع ولادیمیر نیسز قطعات فلزی ای در تانگوسکا کشف میکند. هردوی آنها برسی های مجزایی بر روی اشیای یافت شده میکنند. نتایج انها یکی بوده است . آنها اشکال طرح شده ای روی دیسک و قطعه فلزی پیدا میکند که بعضی از انها مشترک بوده از جمله همان شکلی که نینا مخابره کرده است !!!! این بسیار عجیب است. مکس با نینا تماس گرفته و میگوید که به آلمان برگردد و مکس نیز به خانه ی نینا میرود و در انجا هم دیگر را خواهند دید. کس زود تر به خانه ی کالینکوف میرسد و هرچه در میزند کسی در را باز نمیکند. ناگهان کاراگاه کانسکی تماس میگیرد که هرچه زودتر خودت را به موزه برسان . مکس نیز حساب میکند که نینا هنوز نرسیده است و موزه هم چندان دور نیست. سریع میروم و برمیگردم . ولی وقتی به موزه میرسد ماشینی اورا سوار کرده و فرار میکنند!!! نینا همراه اولگ به خانه میرسد. طبق تماسی که مکس با او داشته است به این نتیجه رسیده بودند که یک بار کالینکوف به چین و هیمالیا سفرکرده است. در خانه ی نینا اولک به نینا میگوید که مکس اورا رها کرده و مکس خودش یکی از روسیه ای هاست و از نیرو های انها دستور میگیرد.چطور میشود که اتاق پدر تو تماما به هم بریزد و مکس کوچکترین صدایی نشنود با اینکه اتاق هایشان دیوار های مشترک داشت اند؟ نینا به مکس شک میکند و همراه اولگ طبق صحبت های مکس , همراه اولگ هیمالیا سفر میکنند. نینا در آنجا برسی هایی در سخره های یخی میکند و پس از حل معمایی – طبق شکلی که مانوئل پرز به وی داده بود رد یخضی قطعات یک دیستک عجیب با استفاده از رمز شکل ناشناخته پیدا میکند. نا گهان اولگ با مشت به صورت نینا میزند و دیسک را میگیرد. اولگ و سرگئی نینا را به قطب جنو برده و در مرکز تحقیقات قطب اورا زندانی میکنند. و سپس به ماسیمو گتوزو تماس برقرار میکنند. نینا به هوش می آید متوجه تصمیمات شیطانی اولگ میشود. پس از طی مسیر هایی خود را نجات میدهد و به بیرون ایستگاه میرساند. طبق تحقیقاتش در منطقه متوجه این موضوع میشود که تمام وقت اولگ اورا همراهی میکرده تا این دیسک را که خاصیت نفوذ امواج به مغز دارد را بیابد !!!

محقق اصلی این ماجرا خانم پروفسور نیکل شارل روآ است. او توسط یک سری مهمات که در پایگاه پیدا کرده بود به هواپیمایی که در آن منطقه پرواز میکرد نشانه میدهد. هواپیما در مناطق قطبی فرود می آید. نینا به سمت هواپیما میدود اما مکس از هواپیما خارج میشود!!! نینا مکس را در آغوش میگیرد اما وقتی از پشت سر مکس موجوداتی با لباس های سیاه را میبیند مکس را پس یزند و او ر خائن خطاب میکند اما مکس اظهار میدارد که این موجودات فرازمینی هستند و قصد کمک به مارا دارند و پدرت را اینها ربوده اند تا اطلاعاتش کشف نشود و به او آسیب نرسانند . مکس پس از تلاش فراوان نینا را متقاعد میکند. نینا و مکس وارد مرکز تحقیقاتی شده و قصد تریب این سیستم را دارند. نینا و مکس طی تحقیقایت متوجه میشوند که صاحب تمام این تشکیلات ماسیمو گتوزو است و همراهان او خانم نیکول شارل روآ و سرگئی و اولگ وبسیاری از افراد دیگر هستند.

ماسیمو گتوزو سهام تمام شرکت هیا مخابراتی را خریده است و قصد دارد توسط این قطعه و پخش امواج آن در سراسر دنیا , ذهن مردم را تسخیر کرده و به آن جهت دهی کند – یعنی مردم تصمیماتشان را با دستگاه انها که توسط خود گتوزو برنامه ریزی میشود بگیرند و به عبارت دیگر مردم به خواست گتوزو عمل کنند و تصمیم بگیرند وبرای این کار نیاز به این دیسک فضایی با نیروی فوق العاده داشته اند که هم اکنون بدست اورده اند. نینا یک ری اید را در محل استقرار رها میسازد که با آب ریختن بر روی انها انفجار شدیدی رخ میدهد. ولی قبل اتمام کار انها نینا را پیدا میکنند. نینا در محل کار آنها و دستگاه مرکزی می ایستد و اولگ مراقب او است . گتوزو با او صحبت میکن و میگوید که خیلی خوش بخت است که آخرین لحظات عمرش را در شاهد واقعه ی بزرگی است و سپری میکند. اما مکس در اتاق کنتلر دمای دستگاه هارا بالا میبرد و توسط یک جرثقیل که در محل وجود دارد نینا را نجات میدهد – آب بر روی اسید ها ریخته و منفجر میشود – تمام محل را آب بر میدارد و نینا و مکس با استفاده از یخ پیما سوار هواپیما شده فرار میکنند . در فرود گاه آلمان نینا پدرش را می یابد که بعد نابودی تحقیقات گتوزو و روسی ها که جانش دیگر در امان است آزاد شده است و مردم فضایی دیگر دیسک را از بین برده اند و خیالشان راحت است.
 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *